حتماً در اطرافتان هستند؛ آدمهایی که انگار زندگی اشان را وقف کردهاند برای غیبت کردن، حرف درآوردن، غرضورزی، یا حتی گاهی کارهای به ظاهر سادهای که آخرش جز دلخوری و دعوا هیچچیز ندارد.
پیش این یکی حرف میزنند، برای آن یکی پیغام میبرند،بین دو دوست اختلاف میاندازند، بین زن و شوهر شک ایجاد میکنند و آخر سر وقتی جلویشان میایستی و میپرسی چرا؟
با چهرهای معصوم و شانههایی بالا انداخته میگویند: «ما که کاری نکردیم!» انگار نه انگار که از حرفها و رفتارشان آتشهایی برخاسته و خانهها سوخته.
این آدمها قهرمانان «انکار» هستند. هیچ وقت قبول نمیکنند که حرفشان، شایعهای که پهن کردند، یا قضاوتی که بدون آگاهی کردند باعث جدایی دو تا رفیق شده.
قبول نمیکنند که آن حرف بیمورد پشت سر کسی اعتمادها را از بین برده.
آنها خودشان را فقط یک «ناظر بیتقصیر» میبیننددر حالی که در تمام ماجرا نقش «آتشبیار معرکه» را داشته اند.
چرا اینقدر راحت فتنه میکنند؟
چند دلیل دارد؛ یکی اینکه از آرامش دیگران خوششان نمیآید. وقتی همه چیز سرجایش است و همه با هم خوبند این آدمها حساسیت پیدا میکنند.
انگار آرامش برایشان قابل تحمل نیست، پس باید یک تلنگری بزنند تا اوضاع کمی به هم بریزد.
دلیل دیگرش حسادت است. نمیتوانند ببینند دو نفر خوشبخت هستند، نمیتوانند ببینند یک خانواده بدون حاشیه زندگی میکند، پس یک حرف میزنند تا آن خوشی را خراب کنند.
دلیل سوم هم حس خودبرتربینی است. آنها دوست دارند همه چیز را کنترل کنند و وسط هر ماجرایی باشند. این وسط بودن به آنها حس قدرت میدهد.
خیلیها فکر میکنند حرف زدن مثل آب خوردن راحت است و هیچ هزینه ای ندارد. غافل از اینکه ضریب اثر یک حرف ساده، گاهی از یک چاقو بیشتر است. چاقو یک زخم سطحی میزند اما حرف زخمی میزند که تا همیشه میماند.
چاقو یک نفر را از پا درمیآورد، اما حرف گاهی یک فامیل را با هم درگیر میکند. یک جمله کوتاه مثل: «شنیدی فلان کس پشت سرت چی گفت؟» میتواند دو دوست سی ساله را از هم جدا کند.
به اعتقاد نگارنده این آدمها اگر در ترازوی عدالت گذاشته شوند شاید خودشان قاتل نباشنداما زمینه را برای درگیری و دعوا فراهم میکنند.آنها شرایطی را به وجود میآورند که دیگران به جان هم بیفتند. آنها بذر کینه را میکارند، آبیاری میکنند و بعد وقتی گل کینه سبز شد و همه چیز را خراب کرد میگویند تقصیر ما نیست!
واقعیت این است که درجامعه امروزما باید یک فرهنگسازی جدی درباره «مسئولیت حرف» و «مسئولیت رفتار» انجام شود. باید به بچهها یاد بدهیم که هر حرفی را نزنند، هر خبری را منتقل نکنند، بین هر کسی قضاوت نکنند.
باید یاد بدهیم که «نقش مثبت» در زندگی دیگران داشتن خیلی ارزشمندتر از «نقش مخرب» داشتن است.
ای کاش این آدمها یک لحظه فکر کنند به عاقبت کارشان.ای کاش ببینند آن زن و شوهری که به خاطر یک حرف از هم جدا شدند.
آن دو برادری که به خاطر یک غرضورزی با هم قهر کردند.آن همسایههایی که به خاطر یک خبرچینی از هم متنفر شدند.
ای کاش بفهمند که تکان دادن یک میخ ساده در دیوار زندگی دیگران گاهی فرو ریختن یک خانه را به دنبال دارد.
ما باید یاد بگیریم جلوی حرف اضافه امان را بگیریم. اگر نمیتوانیم سازنده باشیم لااقل مخرب نباشیم. اگر نمیتوانیم آتش را خاموش کنیم لااقل آتشافروز نباشیم.
اگر نمیتوانیم صلح برقرار کنیم لااقل فتنه ایجاد نکنیم.
چون فتنه حتی اگر با یک جمله یا سخن نابجا هم شروع شودممکن است به قیمت جان، آبرو، یا آرامش یک نفر تمام شود. و آن روز گفتن «ما که کار بدی نکردیم» هیچ دردی را دوا نخواهد کرد.
🖋عبدالحمید گلافشان
















